تبليغاتX
من تمنا کردم که تو با من باشی...

دلم خط خطی شده ... 

 

بس که اشتباه نوشتم و خط زدم و باز نوشتم

من هی از با تو بودن نوشتم

تو هی زیر غلط هایم زیر تمام "بمان" ها خط قرمز کشیدی

و من هر شب هزار بار جریمه نوشتم"نمان"

حالا بعد از تمام شدن دفترم،

تو چقدر خوشحالی که من یاد گرفتم درست بنویسم

شدم درست مثل سه نقطه ای که در متن هیچ وقت خوانده نمی شود

تو هیچ وقت من را  نمی بینی و من در بی اعتنایی تو غرق میشوم

 

+ نوشته شده در ساعت 18:3 توسط شعله |


من مانده ام و غربت تنهایی


می خواهم از تو،برای تو و به خاطر تو بنویسم
بعد رفتنت:در حالی که از پنجره اتاق به دور دست ها می نگرم،از سیاهی شب تمام وجودم می لرزد
شبی که سکوت را برایم معنا می کند.شبی که غروب لحظه هایم را نزدیک می کند.
اما با این حال ستاره ها را می بینم که عاشقانه سوسو می زنند.
پروردگارا به کدامین گناه مجازات شدم.
من که مهربان بودم ووفا رسم زندگی ام بود!
در دو راهی قرار گرفته اما نه راه پس دارم نه راه پیش
به یادم می اید که می گفتند؛دنیا بی وفاست .
اما من با خود می گویم که این دنیا خدایی هم دارد و کلی مجازات برای کسی در نظر می گیرد که قلبی را بی صدا می شکند
غم بر صدایم رخنه کرده ،نفسهای خسته ام روی غربت تنهاییم سنگینی می کند.
نه می توانم حرف بزنم و نه می توانم سکوت لحظه هایم را در هم بشکنم .
این زخمی است که از تو بر قلبم به یادگار مانده.
دلم مانند قاصدک دلتنگ است دلتنگ تو دلتنگ حرفهایت
دلتنگ خندهایت که قفل حصار شیشه ای قلبم را می شکست
آری دلتنگم ...دلتنگ لحظه هایی که معصومانه میمیرند.
از نگاهم پیداست که به چه می اندیشم .
مادرم با نگاه خود می گوید ؛دخترم زندگی بی وفاست وسهم چشمهای بارانی تو ،گریه ی بی صداست
چنان غرق در افکارتو هستم که به پرپر شدنم می نازم .... به آن امید که باد مرابه سراغ تو خواهد آورد،
اما افسوس هیچ وقت تو را نمی بینم
لحظه های رفتنت،نجیبانه روی سکوت تنهاییم لانه کرده ... در خیالم صدای قدمهایت را می شنوم که به سوی غربت تنهاییم قدم بر می دارد.
اما افسوس که این خیالی بیش نیست برایم می گفتی صدایت دلنشین است اما با صدای رفتن تو ،صدای گرفته ام دیگر طنینی نخواهد داشت دیگر هیچ چیز برایم زیبا نیست و هیچ عطری به مشامم خوش نمی آید .
چشمانم از عشق تو تا دیروز می درخشیدند .
اما نمی دانی حالا چه غمگین شده اند.
دلهره ی عجیبی تمام وجودم را در بر گرفته است.
نمی دانم به دنبال چه می گردم آه سوز ناکی سکوتم را در هم می شکند و به دنبال آن اشکهای سردی را بر گونه ی یخ زده ام جاری می شوند را احساس می کنم
بی تو تنهایم...!





+ نوشته شده در ساعت 10:3 توسط شعله |